شيخ ذبيح الله محلاتى

392

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

باب ظهور پيغمبر آخر الزمان سخن در ميان آوردند عالمي از ايشان كه از همه معمرتر بود بر آنها عبور داد گفت براى چه در اينجا مجتمع شديد گفتند ما در كتابها خوانده‌ايم ظهور اين پيغمبر سفاك را كه دين ما را باطل مىكند و ما در دست او هلاك خواهيم شد مىخواهيم دربارهء او چاره‌اى بنمائيم آن عالم گفت عبث خود را رنجه نكنيد و در تعب ميفكنيد كه اين پيغمبر البتّه ظهور خواهد كرد و آنچه در كتب ديده‌ايد امرى است شدنى او را وزيري خواهد بود از خويشان او كه در همهء امور معين و ياور او خواهد بود چون اين سخنان شنيدند حيران ماندند يكى از آنها كه شيطان متمرد شجاعى بود گفت سخن اين مردويه را نشنويد اين پير و خرف شده است درختى را كه از ريشه كندى ديگر سبز نخواهد شد چاره اين است كه مال‌التجاره‌اى از شام بسوى مكه حمل كنيم و آن‌كس كه حامل اين نور نبوت است او را بقتل برسانيم پس قرار بر همين شد مال‌التجاره‌اى كه مناسب مكه بود خريدارى كردند و بسوى مكه روان شدند پس فرمان كرد كه شمشيرهاى خود را بزهر آب بدهند در اين حال صداى هاتفى را شنيدند كه گفت اى بدترين مردمان ارادهء بهترين شهرها را داريد كه ضرر برسانيد به بهترين خلق و هركه خواهد غالب بشود بر امر پروردگار در دنيا خاسر و زيانكار خواهد بود و در عقبى مصير او بسوى نار است از استماع اين صداي موحش بترسيدند و قصد برگشتن نمودند باز آن شيطان متمرد كه هيوبا نام داشت آنها را وسوسه كرد تا اينكه بجانب مكه روان شدند و بهركس مىرسيدند خبر عبد اللّه را مىگرفتند و مردم براى آنها حكايت مىكردند كه عبد اللّه يگانهء زمان است در حسن و جمال و مصباح حرم است بهركه مىگذرد بوى مشك و عنبر از وى متصاعد است و اگر در شب از خانه برون شود تلال و جبال مكه از نور جمالش روشن مىشود و اين سخنان سبب زيادتى حسد و عداوت يهودان گرديد چون داخل مكه شدند متاعهاى خود را بمشتريان عرضه مىكردند و قيمت سنگين مىگفتند كه كسى نخرد و عذرى باشد براى بودن آنها در مكه و منتظر فرصت بودند تا اينكه شبى